برچسب:
نویسنده: یگانه ایمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه ایمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه ایمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه ایمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه ایمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه ایمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه ایمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه ایمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه ایمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه ایمانی
رسم این خونه این بود :
اگر پسر گریه کرد سرشو ببوس بگو قربونت برم گریه نکن من طاقت ندارم اشکاتو ببینم
اگر دختر گریه کرد بهش بگو پاشو برو سر کوچه روغن بگیر برای نهار روغن نداریم
برچسب:
نویسنده: یگانه ایمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه ایمانی
یه روزایی نفست بالا نمیاد ، از خستگی ، از تکرار ، از روزمرگی . اون روز باید خودتو از هر بندی آزاد کنی ، چه بند های محکمی مثل دوستی های خسته کننده چه بند های نیم پاره ای مثل دنیای مجازی و چه بند های معمولی ای مثل بند مو و لباس ، باید جسم و روح رو از گره های کور آزاد کرد ، نفس کشید ، روی زمین دراز کشید و بلند گفت : گور بابای هر چی تنگه ، آدم تنگ ، دل تنگ و حتی لباس تنگ . والا
. نچو . شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ . 14:16
برچسب:
نویسنده: یگانه ایمانی
برچسب:
نویسنده: یگانه ایمانی